پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

207

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ديگران كه در آن بزم بودند از اين گفته‌ها سرنوشت سياه مثراداث را دريافته سر به زير انداختند . خداوند خانه كه آن بزم را در چيده بود روى به مثراداث كرده گفت : دوست من بگزار بخوريم و بنوشيم و از فيروزمنديهاى شاه خود خرسند باشيم ما را چه از اين گفتگوهايى كه بر همگىمان سنگين خواهد افتاد ؟ ! پس از بزم سپاراميزيس بيدرنگ چگونگى را به پاروساتيس بازگفت . او نيز پادشاه را آگاه ساخت . ارتخشثر سخت خشمگين گرديده ديد كه دروغ او در مىآيد و بزرگ‌ترين سرفرازى كه از آن جنگ با كوروش براى خود برگزيده بود از دستش در مىرود . زيرا آرزوى او آن بود كه هر كسى از يونانيان و ايرانيان چنين باور كنند كه در آن نبرد تن به تن كه ميانه او و برادرش كوروش رويداد و هر يكى به ديگرى ضربتى برساند ارتخشثر از آن ضربت زخمى گرديده ولى كوروش بدرود جان گفته است . اين بود فرمان داد كه مثراداث را در قايق با شكنجه بكشند . دستور اين كشتن آن است كه مىنگاريم : دو قايق را چنان مىسازند كه هر دو به يك اندازه بوده روى هم جفت شود و گناهكار را كه شكنجه بايد كرد ، در يكى از آنها بر پشت مىخوابانند چنان كه سر و دستها و پايهايش بيرون بوده باز مانده تنش درون باشد و آن قايق ديگر را روى آن وارونه گزارده دو قايق را با هم جفت مىگردانند . سپس خوردنى به گرفتار بيچاره نشان داده تكليف خوردن مىنمايند كه اگر نخورد سوزن به چشمهايش مىخلانند ناگزير از خوردن باشد . سپس شير با انگبين درآميخته مسهلى مىسازند و آن را به گلوى او ريخته سر و رويش را نيز با آن مىآلايند و بااين‌حال او را زير تابش آفتاب نگاه مىدارند . در اندك زمانى از يك سوى مگسها بر سر و روى او هجوم آورده چندان انبوه مىشوند كه سر و رو را پاك مىپوشاندند . از سوى ديگر در درون قايق كارى كه مسهل بايستى كند كرده و از پليديهاى او كه قايق را پر مىسازند كرمهاى بسيار و خزندگان گوناگون پديد مىآيد و اينان به درون روده‌هاى او راه